روايت سوم

ادامه ماجرای کتاب:

بعد از کنکور ارشد که 8 اسفند بود، رفتم سراغ ویرایش بقیه فصل ها که از قبل مونده بود. اون 5 فصل هم همچنان در کشوی میز آقای ... منتظر تشکیل جلسه بود! حدودا تا 17 اسفند کار ویرایش را تمام کردم. بعد بقیه کارهای حاشیه ای رو هم انجام دادم. مثلا پیوست رو آماده کردم، مراجع، واژه نامه، فهرست کامل و خلاصه همه چی! خوب نیست آدم از کار خودش خیلی تعریف کنه اما از پیوستی که درست کردم خیلی خوشم اومد! تا چند روز هی فایل Word پیوست رو باز می کردم و کلی حال می کردم! آخه 37 صفحه شد! توش تمام جداولی که برای حل مسائل کتاب لازم بود رو آوردم. آخرش هم یک جدول تبدیل واحد گذاشتم که خیلی کامل بود. همش رو هم از چند تا کتاب معتبر گرفتم. البته برای رعایت کپی رایت، به همشون رفرنس دادم و تو مراجع هم اسمشون رو آوردم (کاری که تو کشور ما تو هیچ زمینه ای انجام نمیشه! نه موسیقی، نه فیلم، نه کتاب و....). خلاصه کتاب دیگه از نظر من تموم بود. فقط مونده بود همون دو فصل معروف که از 6 ماه پیش قرار بود دکتر بنویسه. تو همون روزهای اواسط اسفند ماه رفتم پیش آقای ... در اداره مربوطه. اون گفت که امروز جلسه داریم و کتاب رو مطرح میکنیم. نمیدونین چقدر خوشحال شدم. ظهر که بهش زنگ زدم گفت قبول کردن که کتاب رو بفرستن برای داوری. اما آخرش یه چیزی گفت که بدجور زد تو پرم! اون گفت باید تمام کتاب رو بیارین نه 60 درصدش رو! گفت اون 60 درصد مال کتابهاییه که ترجمه میشن نه کتاب شما که تالیف و گردآوریه. خلاصه بدجور حالم گرفته شد. آخه اگه می دونستیم زودتر بقیه کتاب رو هم آماده می کردیم. تازه روزهای آخر سال هم بود و دلمون نمی خواست بیفته برای بعد از عید. ماجرا رو به دکتر گفتم. دکتر گفت باشه من تو همین یکی دو روز اون دو فصل رو مینویسم. تو دلم خوشحال شدم که بالاخره دکتر به کتاب و من کمی اهمیت داد. بعد از دو روز که رفتم دانشگاه، دکتر رو دیدم که مثل همیشه خیلی سرش شلوغ بود. اون روز خوشحال بودم که امروز دو فصل رو میگیرم، خودم تایپش می کنم و سریع همه رو آماده میکنم و میدم به آقای.... .  اما دکتر اون روز گفت اون دو فصل رو داده به دو تا از دانشجوهاش تا بنویسن! بعد هم گفت دیگه روهای آخر ساله و عجله فایده ای نداره. برو تا بعد از عید!!! تا چند روز حالم گرفته بود. با خودم میگفتم ای کاش اون دو فصل رو هم خودم با هر بدبختی بود می نوشتم. حالا این داستان دانشجوها و اون دو فصل هم خودش ماجرایی داره که بعدا میگم. امروز خیلی طولانی شد. ببخشید.

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
نیلوفر

سلام با اين که کارت به تعويق افتاده اما اميدوارم مشکل کتابت حل بشه و خوب هم فروش بره سال نو مبارک !موفق باشی!

nazanin

salam khoshhalam ke mibinam ye hamdard peida kardam ishala ke moafagh bashi va inghadr comment dashte bashi ke benevisi lotfan ta etelae sanavy com nagozarid

nazanin

rasti agha mohamad sale notun mobarak ishala sale kheili kheili khoobi dashte bashi

طهورا

سلام. مرسی و خسته نباشيد سال نو هم پيشاپيش مبارک

من

ديدي گفتم اين دكتره آخرش خراب مي كنه. جالبه ادامه بده. سال نوي شما هم مبارك