دیروز با یکی از دوستام می خواستیم بریم سینما. کلی دویدیم و دویدیم و دویدیم! اما ١٠ دقیقه دیر رسیدیم! با خودمون گفتیم خوب حالا چند دقیقه فیلم رو که از دست دادیم. اشکال نداره! اما وقتی رسیدیم اونجا اصلا راهمون نداد! گفت سینما پر شده! باید برای سیانس بعد بیاین!

این هم از شانس ما!

/ 8 نظر / 14 بازدید
محمد

بابا دمت گرم عجب مطالب توپی تو وبلاگته ! اگه قالب خواستی ما در خدمتیم: http://persianstyle.persianblog.ir [لبخند]

gharibeye2

سلام. برای ما هم بارها و بارها پیش اومده که دویدیم و دویدیم و دویدیم! اما دقیقه ها زیادی رو دیر رسیدیم! [قهقهه]

اتلیکو

سلام محمد عزیز. امیدوارم حالت خوب باشه. از اینکه به وبلاگم سر زدی و بعد از مدت ها اولین کامنت وبلاگم رو دادی, ازت ممنونم. محمد جان, به عنوان کسی که تو بعضی زمینه ها تجربه هایی رو به دست آوردم, یه جمله رو بهت می گم. اینو بدون که گاهی اوقات تو زندگی زخم هایی به جسم و روح انسان وارد می شه. اگه در کوتاه مدت براشون مرهمی پیدا نکردی, بدون که گذشت زمان خیلی چیز ها رو حل می کنه. اگرچه که گاهی اوقات هر ثانیه ای که از زمان می گذره, ساعت ها از عمرت رو فرسایش می ده... نمی دونم اصلا حرفام رو می فهمی یا نه. چون احساس کردم الان حسی رو داری که من مدت ها بهش دچار بودم (و هنوز هم هستم), گفتم شاید بتونم باهات هم دردی کنم.

عاطفه

اشکال نداره. گاهی پیش میاد.

لیلی

سلام. حالتون چطوره؟ كم پيدا ؟ اگه فيلمش ده رقمي بوده اصلا غصه نداره كه هيييييچ .. تازه شانس هم آوردين سرفراز باشين

کتایون

سلام چه فیلمی بود؟ من میخوام دیوارو برم.البته اگه برسم. چه خبرا؟تابستون خوش میگذره؟ موفق باشی.

کتایون

دوباره سلام ای بابا فیلمنامه نویسی کجا بود.من اصلا بلد نیستم.نگین توروخدا آبروم میره.انقدر اصول داره که... بله... اون مال پارسال بود.کاراموزی و تدریس و... امسال راستش دارم خودمو برای یه کار درست و حسابی اماده میکنم که هنوز وقت آزمونش نرسیده.همین روزاست که بهم زنگ بزنن و تاریخ آزمون مشخص بشه. با خودم عهد کردم که تا نتیجه معلوم نشه به کسی نگم.ولی اگه بخوام سر نخ بدم به ترجمه و خبر و اینا مربوطه. خیلی میترسم.برام دعا کنید. راستش بخاطر امادگی برای این کار زیاد فرصت خوندن برای ارشد رو هم ندارم.تازه 4واحد تابستونی هم برداشتم که اوایل شهریور امتحانمه. خلاصه یه جورایی بین زمین و هوام تا تکلیف کارم معلوم بشه.(چقدرم از این حالت بدم میاد). ممنون که حالمو پرسیدی. راستی شما که مشهدی با باشگاه علم و ادب و فوتسالش میونه ای داری؟ شوهر خالم تا همین چند روز پیش سرمربی تیم فوتسال علم و ادب مشهد بود.ولی برگشت... موفق باشی.

راوی و بلفی خانوم

اصلا از بچگی به فیلم و سینما علاقه ای نداشتم و ندارم برای همین هم نمی تونم تجسم کنم که دیر رسیدن به سینما و فیلم چه حسی داره ولی خوب امیدوارم دفعه دیگه به موقع برسید هر چند که دیر رسیدن و شروع شدن فیلم ربطی به شانس نداره .