این روزها هوا خیلی گرم شده. اتفاقات جالبی هم داره میفته. یکی از دوستام که از من کوچکتره به یکی از همکاراش تو کارخونه علاقه مند شده و ازش خواستگاری کرده. دختره لیسانس شیمی و دوستم لیسانس مکانیکه. الان هم منتظر جوابشه. یکی دیگه از دوستام داره میره سربازی. یکی از اساتیدم که خیلی دوستش دارم رفته ژاپن برای یک کنفرانس. دلم خیلی براش تنگ شده. خودم هم که باید پروژه رو تایپ کنم. یک کار دیگه رو هم میخوام شروع کنم. منتها نمیگم چیه؛ چون میترسم دعوام کنین! فیلم رییس (مسعود کیمیایی) هم هنوز مشهد اکران نشده که برم ببینم. جام ملتهای آسیا هم شروع شده. یک رمان رو هم شروع کردم به خوندن. «بلندی های بادگیر» اثر امیلی برونته. حالا اینها همه چه ربطی به هم داشت من نمیدونم!

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

چقدر تو فعالی! آدم نفسش بند مياد! راستی اون تنها فايده تنهايی نيست. اساسا و اصلا حوصله دوستامو ندارم اميدوارم حالا حالاها پيداشون نشه.

راوی وبلفی خانوم

چقدر همه توی اين گرمای تابستون فعالند کتاب بلندی های بادگير جالبه ؟

کتايون

سلام نميدونم ولی بنظرم بهتره برای شروع از کتابهای ساده تر شروع کرد.ادبيات کودکان رو هم خيلی دوست دارم. دلم ميخواد بدونم اگه بخوايم اين کارو بکنيم بايد کجا بريم چی کار کنيم. بازم ممنون از راهنماييتون

افشین

سلام خوبی؟ ببخشید من تازه امتحانام تموم شده . من آپم

من

اختيار داريد مگه می شه حوصله شما رو نداشته باشم آقای فعال کوشای مفيد...

يگانه

سلام وبه زيبايی داريد موفق باشيد آپه جالبی هم بود

کتايون

سلام خيلی ممنون از اظهار لطفتون.از راهنماييهاتونم خيلی ممنونم.

.*آلاله*.

راستش ما خيلی وقته که با هم آشنا شديم ! مگه توی وبلاگ دست و پا شکسته من تا حالا نيومدی ؟!

من

نه هنوز شروع نكردم.

سميرا

سلام به روزم خوشحال میشم اگه به من سر بزنی