درسها دارن کم کم سخت میشن! دیگه وقت برای تلف کردن وجود نداره. هر چند آدم بعضی وقت ها واقعا خسته میشه. میدونی یک عالمه کار هست که باید انجام بدی. اما حوصله اش رو نداری. بعضی وقت ها تونستم بر این احساس غلبه کنم و رفتم سراغ کارهام و کلی از وقتم استفاده کردم و آخرش هم خوشحال بودم که تنبلی نکردم. اما بعضی وقت ها هم نتونستم. در این جور مواقع معمولا همینجور میشینم و فکر می کنم. گاهی کتاب میخونم و گاهی هم می خوابم. آخرش هم از دست خودم عصبانیم که چرا وقتم رو درست استفاده نکردم. اصل همون لحظه طلاییه که یک چیزی بهت میگه «خسته ای. ولش کن. برو بخواب!» و یکی دیگه بهت میگه «بشین درست رو بخون. عقب میوفتی ها! باید هفته دیگه پروژه رو تحویل بدی». اینکه کدوم حرف رو قبول کنی خیلی مهمه. بدون شک وقتی به حرف دومی گوش میکنی موفق تر و خوشحال تری. اما نمیدونم چرا بعضی وقت ها اولی رو ترجیح میدم. با اینکه میدونم دومی درسته.