هفته اول ترم چقدر زود گذشت. فردا که حذف و اضافه است باید دو تا درس بردارم و یک درس رو حذف کنم. این ترم برنامه ام خیلی بازه! بطوریکه هر روز باید برم دانشگاه. بعضی روزها فقط برای یک درس! خیلی سخته که فقط 12 واحد داشته باشی و هر روز بری دانشکده. با این حساب اگه بخوام هم نمیتونم کار کنم. (هرچند خودم هم خیلی تمایلی به کار کردن نداشتم!)

دیگه تصمیم گرفته بودم ترجمه نکنم. واقعا خسته شده بودم. اما اون کتاب کذایی که گفتم با دوستم قرار بوده ترجمه کنیم و من سهم خودم رو 3 ماه پیش ترجمه کردم هنوز تموم نشده! دوستم اون روز گفت که این دو فصلی که باقیمونده - و سهم اون بوده - رو هم من ترجمه کنم. من هم نتونستم بگم نه! یک فصلش رو دیروز ترجمه کردم. مونده اون یک فصل دیگه. مثل اینکه این ترجمه به این زودیها دست از سر من بر نمیداره! حالا یکی نیست بگه ای کاش فایده ای هم  داشت!