پریروز دلم خیلی گرفته بود. حوصله هیچ کاری نداشتم. دلم هم برای دانشکده خیلی تنگ شده بود. برای همین رفتم دانشگاه. تصادفا دکتر رو دیدم. کلی جلوی چند نفر دیگه از من تعریف کرد! بعد هم بهم گفت که اسم من رو برای یک پروژه صنعتی نوشته. خلاصه خیلی خوب برخورد کرد.

دیگه وقتی برمیگشتم خونه دلم گرفته نبود! هر چند دوست داشتم «او» را هم ببینم ولی ندیدمش.