ادامه ماجرای کتاب:

داستان اون دو فصل معروف رو که یادتون هست. همون دو فصلی رو که از اول نوشتن کتاب ننوشتیم و گفتیم هنوز وقت داریم! چون فکر می کردیم که در فاصله ای که کتاب در حال داوری! است، اون دو فصل رو هم مینویسیم. وقتی در آخرین روزهای سال قبل فهمیدیم که باید کل کتاب رو بدیم و نه 60 درصدش رو، تصمیم گرفتیم که سریع اونها رو آماده کنیم. تو تعطیلات نوروز اون دو فصل رو با کمک دکتر نوشتم. بعد از تعطیلات هم خودم اونها رو تایپ کردم. فقط موند شکلهاش. اول میخواستم خودم شکلهاش رو (که 11 تا بیشتر نبود) بکشم، اما بعد گفتم بهتره بدم به همون خانمی که بقیه شکلهای کتاب (که بیش از 250 شکل است) رو کشیده. بنابراین دست نویس هام رو بهشون دادم و ایشون هم سر یک هفته شکل ها رو مثل همیشه خوب و با دقت بالا به من تحویل داد. بعد یکدفعه ماجرای کامپیوتر من پیش اومد و دو هفته ای کار تعطیل شد. بعد که کامپیوترم برگشت، گفتم سریع برم سراغ اون دو فصل و با وارد کردن شکل ها و کامل کردن بقیه جزئیات، کتاب رو تموم کنم. اما ناخودآگاه اون شکل هایی که همکارم کشیده بود (البته فقط شکلهای اون دو فصل) رو پاک کردم! دیگه هم روم نشد دوباره برم ازش بگیرم. بنابراین دیروز از صبح نشستم هر 11 شکل رو کشیدم! که البته به کیفیت شکل های ایشون نشد. بعد اون دو فصل رو کامل کردم، مقدمه رو تکمیل کردم و بالاخره پس از مدتها! صفحه بندی کل کتاب رو هم اصلاح کردم و کتاب رو تموم کردم.

آخیش! نمیدونین چه لذتی داشت! حالا فقط مونده بود پرینتش. بنابراین امروز رفتم دانشگاه و حدود دو ساعت طول کشید تا پرینت گرفتم. آخه باید دقت میکردم که فایلها درست پرینت گرفته بشه. حتما میدونین که فایلهای Word تو کامپیوترهای مختلف ممکنه به هم بریزه که خوشبختانه امروز صبح این اتفاق نیفتاد. بعدش رفتم پیش دکتر و با هم در مورد چاپ کتاب صحبت کردیم. راستش یکی از دانشجویان سابق دکتر به ایشون گفته که چاپخونه داره و حاضره کتاب ما رو هم چاپ کنه. حالا موندیم که بالاخره بدیم دانشگاه یا بدیم اینجا. من که دوست دارم سریع چاپ بشه. اگه بدیم دانشگاه شاید تا شهریور طول بکشه. نمیدونم. حالا قراره تو این روزها با دکتر بریم پیش اون انتشاراتی و باهاشون صحبت کنیم. دعا کنین که زود چاپ بشه.

از اینکه واقعا صبر زیادی به خرج دادین و مطالب امروز رو که دیگه واقعا طولانی شد رو خوندین، خیلی ممنون.