دفاع کردم.

فارغ التحصیل شدم.

تا چند وقت دیگه دارم میرم سربازی.

این خلاصه اتفاقات این چند ماه بود!

دوباره وقتی اومدم تو وبلاگم که اعصابم خورده! خداییش اسم این وبلاگ شایستشه!

بدجور عصبانیم! از دست همه از جمله خودم! میخوام کله ام رو بکوبم به دیوار!

دیگه حتی مثل چند پست پیش حوصله نوشتن "رنج نامه" رو هم ندارم!

فقط میدونم که دنیای بدیه. ازش بدم میاد. از همه چیش. از خودش. از آدماش. از روزاش. از شباش. از خوابیدن. از بیدار شدن. از کار کردن و کار نکردن! از پول در آوردن و در نیاوردن! از زیر آب همدیگر رو زدن. از محبت های الکی. از منت گذاشتن. از دروغ گفتن. از کلک زدن. از آدم های بد که زیادن. حتی از آدم های خوب که کمن. حتی از نفس کشیدن و زنده موندن هم دیگه سیر شدم.....................

 

خدایا! بخاطر همه لطف هایی که به من داشتی ازت ممنونم و

         بخاطر لیاقتی که براشون نداشتم شرمنده ام ..............